یا امام رضا(ع)
-
تاریخ: 1398/5/23 ساعت: 17:36
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
دلبرجانی
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
جانم تویی...
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
اولین سفر سال 98
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
خب اینم از اولین و استارت سفر سال 98 ما که در بحبوحه بارندگیها بود
سفر به شمال خودمون
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
اینبار سفر ما به سمت شمال خودمون بود ساعت 5و نیم به سمت گیلان راه افتادیم و کلی من و همسری با هم حرف داشتیم و حرف زدیم از همه جا گفتیم از دغدغه هامون از غم هامون از همه چی و همه چی تا به رودبار رسیدیم
نمیدونم چی
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
این روزها نمیدونم چی شده کارمون زیاد شده درگیری هامون زیاد شده خسته شدیم حوصله نداریم وقت نداریم حال نداریم خلاصه چی شده نمیدونم ولی کمتر تونستیم بیاییم اینجا بنویسیم و همسرجان که دیگه هیچی رکورد گذاش
دلبرم
-
تاریخ: 1398/3/28 ساعت: 0:40
دلبران،دل می برند.اما،تو جانم می بریناز را افزوده ، با نازت توانم می بریسوز دردِ عشق را با غمزه های ناز خودتا ته قلب من و تا استخوانم می بریمی زنی چشمک نهانی، جان تو! جان خودم!با تکان پلک خود تا بی کرانم می بریتا که می خواهم بگویم راز خود را ناگهاندستهای مهربان را بر لبانم می بریمی کنی ساکت مرا با ب...
سفرسه روزه ی ما
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 10:14
بالاخره سفر دیگه ای از سفرهای ما رقم خورد و من و همسری یه سفر جالب دیگه ای رو رفتیم اینبار به سمت جنوب نه چون بلیط هواپیماها خیلی گرون بود و من و همسرجان با ماشین راه افتادیم سمت شمال
هدیه ی خداوند
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 10:14
خیلی وقته که اینجا ننوشتیم یعنی سفرامون شده عین شمال حالا به سمت خوانسار زیبا...من و همسرجان هرجا باشیم خوشیم هرجا. سفرهای خاطره انگیزی همیشه داریم و انشالله داشته باشیم. امشبم که بهترین شب زندگی ما هست شبی که خداوند تو رو به من هدیه داد عزیزم. انشالله همیشه سلامت باشی برای من عزیزم. دوستت دارم و تو...
جان جانانی عزیزدلم
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 10:14
کیک تولد همسری تقریبا این بود
-
تاریخ: 1397/12/26 ساعت: 10:14
سفرهای زیبای ما
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 2:48
تقریبا یک ماه قبل با همسرجان به سمت شمال که بیشتر قصد خرید داشتیم رفتیم البته مدتیه که من کارم زیاد شده و نمیتونم اینجا زیاد بیام همسرجان هم عین پادشاهان به من یادآوری کرد که توی وب خیلی وقته ننوشتیم انگاری که عادت کردن من فقط بنویسم
همسرجانم
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
همسرجانم خیلی زیبا نوشتی خیلی خاطرات قشنگی با هم داریم از خدا برامون صبر میخوام و حمایت
سفر عالی و معنوی
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
خدایا شکرت که این سفر را برای ما ارزانی داشتی، سفر زیارتی که هم خیلی وقت بود دلم میخواست هم اینکه با همسرجان بودم.
دوستت دارم
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
پیمونه ی چشمم از گریه لبریزه اما نمیریزه رو گونه هام میخوام ندونی بیوفا دوستت دارم بعد خدا پیمونه ی چشمم از گریه لبریزه اما نمیریزه رو گونه هام میخوام ندونی بیوفا دوستت دارم بعد خدا با آنکه می
مبارکه عزیزدلم
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
روزها و سالها گذشتند و میگذرند عجیبه که همه چی تغییر کرد و گذشته ها گذشت اما یه چیزی هرگز تغییر نکرد که و اون آرامشیه که ما دوتا هنوز هم کنار هم داریم. آرامشی که من مدیون تو هستم مدیون عشق پاک مون و بدونن غل و غش. خدا را باز هم شاکرم که تو کنارمی و سلامتی
سفر رویایی دیگه من و دلبری
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
هفته ی گذشته من و همسرجانم بعد از مدتها به اولین سفر سیاحتی و دانشگاهی مون رفتیم
اربعین دلبرانه
-
تاریخ: 1397/10/9 ساعت: 3:12
این سفر خیلی متفاوت تر از همه ی سفرهای ما بود و بسیار معنوی، عجیب، عالی و عاشقانه انشالله بازم قسمت بشه بریم
هجران
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 15:49
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.