خرید بک لینک

اینبار سفر ما به سمت شمال خودمون بود ساعت 5و نیم به سمت گیلان راه افتادیم و کلی من و همسری با هم حرف داشتیم و حرف زدیم از همه جا گفتیم از دغدغه هامون از غم هامون از همه چی و همه چی تا به رودبار رسیدیم خسته بودیم و تصمیم گرفتیم همونجا جایی رو پیدا کنیم و بخوابیم و صبح راه بیافتیم. شامی رودبار معروف بود و رژیم رو شکستیم و شامی خوردیم خوشمزه بود و بعد هم در مهمانسرای آسمانسرا که جای زیبایی بود شب رو گذروندیم و ازاونجایی که خسته بودیم تا خود صبح خوابیدیم حسابی. صبح جای همیشگی صبحونه ای خوردیم و به سمت روستای سقالکسار ، روستای زیبایی بود و کمی اونجا موندیم کنار یه دریاچه بعد به سمت رشت راه افتادیم همونجا که مانتو میخریدم و هیچ مانتوی خوبی پیدا نکردیم بعدش به سمت کاسپین رفتیم و دوری اونجا زدیم و از آکواریوم اونجادیدن کردیم خیلی قشنگ بود.

بعدش هم جای زیبایی ویلایی گرفتیم که رو به دریا بود. ناهار و شام هم یکی کردیم و ماهی خیلی خوشمزه همراه باقالی قاتق خوردیم. خلاصه خیلی خوش گذشت. تازه با همسرجان از اون ماشین های سه چرخه هم سوار شدیم هی میگفت تو برون منم که میترسیدم به کسی بزنم قبول نمیکردم. خلاصه شب هم به سر رسید و صبح به امید آش و حلیم رفتیم که خبری نبود که نبود همسرجانم پیشنهاد داد بریم اسالم و اونجا از اون کباب خوشمزه ها بخوریم و صبحانه توی راه مختصر بخوریم که کنار جنگل زیبایی خامه و نون جو و کیک مربایی خوردیم و باز کلی عاشقانه بهم میگفتیم و به اسالم زیبا رسیدیم اما خیلی سرد بود و باد سردی میومد و نشد از ماشین خیلی پیاده بشیم. ناهار همون کبابی خودمون خوردیم و به سمت تهران به راه افتادیم البته 1ساعتی هم توی راه خوابیدیم.

خلاصه غروب به تهران رسیدیم و دل مون توی شمال موند خوش گذشت و عالی بود

برچسب: نویسنده: سام ایمانی تاريخ: سه شنبه 28 خرداد 1398 ساعت: 0:40

صفحه بندی